تبلیغات
A.W.Surveys - Get Paid to Review Websites! ✒ Korean Stories Critics ✒ - نقد داستانretaliation
تاریخ : شنبه 4 آبان 1392 | 20:30 | نویسنده : Mary
سلام دوستان
نقد این داستان به عهده من (رنت) و ملی جون هست.
برای معرفی من رنت هستم شاید بعضیا منو بشناسن شاید هم نه. نویسنده وب یلدا و ژوان وب اکرم فلفلی و وب سایا هستم
نویسنده خیلی حرفه ای نیستم ولی تمام سعیم رو برای یه نقد خوب و کمک به بهتر نوشتن دوستان می کنم 

درود ^^
منم ملی ام ... بعضیاتون میشناسین منو ... 
امیدوارم نظرایی که واسه داستانا میدم کمک کننده باشن ^^

خوب بریم برای ادامه مطلب و نقد این داستان...

٢٠١٤ بار to night
حدود یك ماه از آزاد شدنم از زندان میگذشت و اصرار های لونا برای قرار گذاشتن و دیدن برادر و نامزدش تموم نمیشد ، و هردفعه من به یه بهانه ای میپیچوندمش تا اونا رو نبینم ! از عمد آدرس محل كارمم بهش ندادم كه مبادا به سرش بزنه و بیاد اونجا(داره تو بار حرف می زنه یعنی محل کارش پس می شه اینجا. رنت ) . وای اگه دوباره منو می دید اونم در حالی كه خواهرش اینقد باهام صمیمیه ! وای حتی فكر كردن بهش هم برام وحشتناك هوففف !
كاشكی باهات دوست نمیشدم لونا .. كاشكی ! با صدای زنگ به خودم اومدم و سمت مشتری كه در حال نشستن روی صندلی جلوی پیشخون بود كردم و گفتم : بفرمایید چی میل دارید ؟ 
-: یه لیوان ویسكی !
-: حتما ! 
وقتی لیوان رو جلوش گذاشتم همزمان می یونگ اومد جلوی پیشخون و گفت : مینا نوبت تو بیا اینور ..! 
پوفی كردم و از  پشت پیشخون اومدم كنار دفترچه و خودكار رو از دستش گرفتم و گفتم : باشه !  سر میز دو تا از مشتری هایی كه تازه اومده بودن رفتم و گفتم : چی میل دارید براتون بیارم ؟(به کار بردن چنتا جمله پشت سرهم و جدا کردنشون با "و" از جذابیت داستان میاره پایین .مریم*)
-: ٢ تا شیشه سوجو لطفا ! 
تعظیمی كردمو به سمت پیشخون رفتم و گفتم : ٢تا شیشه سوجو زود باش ! 
وقتی شیشه ها رو تحویل دادم رفتم سمت دختر و پسرایی كه داشتن پشت میز میشستن  چون سرم پایین بود قیافه هاشونو ندیدم تو همون حالت گفتم : خوش اومدید ، چی میل دارید ؟ اروم سرمو اوردم بالا و نگاهشون كردم . چشم هام از فرط تعجب گشاد شد اصلا فكرشم نمیكردم بیان اینجا ؟ اونم الان ؟ اصلا چطوری اینجا رو پیدا كردن ؟ خدایا این امكان نداره ! 
٢٠١٤ ، رستوران (اینجا به فلش بک نیاز داری عزیزم. رنت)
-: قربان ، محل كارشو پیدا كردم ! 
-: اوه ! واقعا ؟ كجا كار میكنه ؟
-: ایشون توی بار to night  كار میكنن !
-: چی ؟ یعنی اون توی بار كار میكنه ؟ 
-: آه .. رییس فكر بد نكنید ، اون فقط یه گارسون !
-: آها ، خب از اول میگفتی نزدیك بود درباره مینا فكر بد بد بكنم ! به هر حال ادرس بار رو واسم sms كن جینی و میتونی بری !
-: بله قربان !
بعد از رفتن جینی تلفن رو برداشت و به جونگمین زنگ زد .
-: الو .. 
-: سلام عزیزم .. خوبی؟
-: مرسی تو خوبی ؟ چی كار میكردی ؟ 
-: داشتم حسابای رستوران رو چك میكردم ! تو چه خبر !؟
-: جیغغغغغ جونگمین بگو چی شده !؟
-: آی دختر صد بار بهت گفتم پشت تلفن جیغ نزن ! 
-: اه ضد حال اصلا بهت نمیگم چی شده !!
-: اوه اوه نگا چه خودشم لوس میكنه !! زود باش بگو ببینم چی شده ! 
-: جیغغغغغ بالاخره محل كار مینا رو پیدا كردم . 
-: اا چه خوب ! پس امشب با خیال راحت سر بر بالین می گذاریم !
-: هه هه همچین با خیال راحتم نه امشب میخوام ببرمت جایی كه مینا كار میكنه!
-: هووفف كجا كار میكنه مگه ؟
-: توی بار to night !
-: نمیخوای بگی كه با یه هرزه دوست شدی؟
-: نه بابا اونجا گارسونه ، امشب با هیون بریم اونجا !
-: باشه عزیزم ، فعلا اگه كاری نداری من برم به كارام برسم ! 
-: باشه عزیزم ساعت ٨ میبینمت ! بای!!
-: اوكی میبوسمت بای !!
بعد از تموم شدن تلفن به هیون زنگ زد و برای شب هماهنگ كرد ! (بیان زمان در حالی که تغییری توش ایجاد نشده تو هر تغییر ضروری نیست ولی اگر داری تو زمان حرکت می کنی اون رو اعلام کن زمان قبلی شب به نظر می یومد ولی این پارت صبح یا ظهر همون روز به نظر میاد بهتره برای این پارت از فلش بک استفاده کنی تو این پارت برخلاف بقیه داستان که از زبون اول شخصه داستان رو از زبان سوم شخص نوشتی بهتره برای یه دست شدن داستان یا همه رو اول شخص بنوسی یا سوم شخص. رنت)
٢٠١٤ ، بار to night (تا وقتی تاریخ عوض نمیشه دلیلی نداره دائم سال وقوع قضایا تکرار بشه.  ملی)
هنوز هم خیره نگاهش میكردم اونم ازم چشم برنمیداشت تعجب رو كاملا تو چشاش حس میكردم ، با صدای لونا به خودم اومدم .
-: چه موهات ناز شده خانمی ! 
با حالتی عصبی بهش پریدمو گفتم : مگه بهت نگفتم الان موقعیتم جور نیست و نمیخوام قرار بزاری ، اصلا چطوری اینجا رو پیدا كردی ؟ 
بعدم بدون توجه به لونا و هیون رومو برگردوندم كه برم كه دستم كشیده شد اعصابم به خاطر صدای اهنگ و بوی الكل بهم ریخته بود حالا این لونای احمق بدترم كرد !(یه نکته به نظر عجیب اومد از اونجایی که بار محل کارشه یا باید به این بو و صدا عادت کرده باشه یا بهتره چون از اول تو بار بود این حالت رو اول داستان می گفتی ذکرش اینجا یکم عجیبه. رنت)
لونا تو چشام خیره شد و گفت : حالا مگه چی شده كه اینجوری میكنی ؟
ناخودآگاه نگام رفت سمت هیون كه از جاش بلند شد و به سمت در خروجی راه افتاد ، لونا كه دید جوابشو نمیدم رد نگاهمو دنبال كرد تا به هیون رسید كه نزدیك در بود با سرعت دنبالش دویید منم از فرصت استفاده كردمو رومو برگردوندم كه با صورت بهت زده ی جونگمین مواجه شدم پوزخندی زدمو به سمت پیشخون رفتم و به این اتفاقایی كه اینقد سریع رخ داده بودن فكر كردم !
٢٠١٤ بیرون از بار (داستان نویسی مثل فیلم نامه نویسی نیست . میشه با یه جمله ی ساده اشاره کرد به اینکه از بار خارج شدن یا هر چیزِ دیگه ای .  ملی)
امكان نداره اخه چطور ممكنه ؟ مگه میشه اون اینجا اونم چی دوست به عنوان دوست لونا ، امكان نداره ! چه قد تغییر كرده بود ، وای خدای من ..
با دو خودمو به خیابون رسوندم به خودم لعنت فرستادم كه چرا با خودم ماشین نیوردم ! اسممو كه یك نفر داد میزد شنیدم ولی توجهی نكردم و به اولین تاكسی كه داشت رد میشد اشاره كردم كه وایسه سریع سوار شدمو آدرس خونمو دادم . تمام خاطرات گذشته اومد جلوم لحظه به لحظه من هنوز عاشقش بودم من هنوز دیوونه عطر موهاش بودم قیافش كه با بهت و ترس قاطی شده بود  اومد جلو چشام اون هنوز هم خوشگل و بی نقص بود ولی این مینا ی من نبود مینای من یه دختر شر و شیطون بود ولی غیر از گفته های لونا قیافش افسردگی و گوشه گیریشو داد میزد ولی چطور ممكنه یهو بعد ٤ سال تو این موقعیت پیداش بشه ! نفس عمیقی كشیدم و با صدای راننده كه گفت : اقا نمیخواید پیاده شید ، معذرت خواهی كردمو پول رو دادم و پیاده شدم ! 
٢٠١٤ بار to night (باز هم تکرار موردی که گفتم ...  ملی)
 آه پسره ی دیوونه چش شد یهو ! نفس عمیقی كشید و رو زانو هاش خم شد تا كمی نفس بگیره با صدایی به خودش اومد برگشت دید جونگمین !
-: خوبی ؟ كجا رفت ؟
همونطور كه صاف می ایستاد : نمیدونم یهو چش شد اون از مینا این هم از هیون نفهمیدم  چشون بود ! 
جونگمین كه كم كم داشت شكش به یقین تبدیل میشد:  فامیلیش چیه ؟ 
-: هئو .. هئو مینا ! چطور ؟ 
-: مطمئنی ؟ 
-: وا معلومه مطمئنم . میشناسیش مگه ؟ 
جونگمین خودشو زد به اون راه و گفت : ها ؟ نه بابا از كجا بشناسمش ! 
-: پوففف  به هر حال من دیگه حوصله ندارم بیا بریم .
-: باشه بریم !
با هم سوار ماشین شدنو به سمت خونه ی جونگمین راه افتادن ! (باز زبان داستان سوم شخص شد .رنت )
٢٠١٤ سئول  
بهترین كار الان برام یه دوش آب گرم بود تا شاید كمی آرومم كنه به اتاق كه رسیدم به سمت حموم اتاقم رفتم همینطور كه راه می رفتم لباسام هم در می اوردم و روی زمین می انداختم . شیر اب رو باز كردم و زیرش وایسادم چون حوصله نداشتم دوش سرسری گرفتم و حوله ای دور كمرم بستم و به سمت تخت رفتم خودمو روش انداختم . ذهنم پر از خالی بود ، كلی افكار مختلف توی سرم می چرخید كه هیچكدوم رو نمی فهمیدم كم كم چشام گرم شد و به خواب فرو رفتم !  (بعضی جاها زبان داستان کاملا" خودمونی میشه و بعضی جاها از عبارتی مثل "پر از خالی" استفاده میشه . و موارد دیگه . اگر زبان داستان یکنواخت بمونه حس بهتری به خواننده القا میشه.  ملی) (ذهن پر از خالی یعنی ذهنی که هیچ فکری توش  نیست در حالی که هیون با جمله بعدی داره می گه ذهنش به شدت درگیره. رنت )(موافقم .  ملی)
٢٠١٤ بار to night
بالاخره شیفتم تموم شد ، خودمو به اتاقم رسوندم امشب شك بزرگی بهم وارد شده بود . لونای احمق ، خب حتما یه دلیل دارم كه این قرار لعنتیو عقب می اندازم . پوفی كردمو خودمو روی تخت چوبی جیر جیر دارم انداختم بازم فكرش اومد سراغم چقدر خوشگلتر شده بود بزرگتر ، مردتر . قیافه ی دیشبش كه یادم اومد اهی كشیدم واقعا دلم براش تنگ شده بود . با اینكه اون خیلی به من بد كرده بود یا شایدم من به اون بدی كرده بودم نمی دونم واقعا زندگی پرفراز و نشیبی بود . جونگمین هه جونگمین باورم نمیشد بالاخره با یكی بست اونم كی خواهر دوستش ، لونا ، هنوزم روزایی كه جونگمین سعی می كرد باهاش دوست شم رو یادمه كه چطوری دنبال دخترای شركت افتاده بود كه شماره و آدرس خونمو پیدا كنه ! خونم ، حتی خونمم از چنگم درآورده بود ! مثلا من عشقش بودم هوفففف ! یعنی هنوزم دوستم داره ؟ پوففف هیون جونگ با اینكه خیلی دوست دارم ولی منتظر تلافیم باش !

ملی :
احساس میکنم داستان یکم گُنگه ... یعنی اون رساییِ لازمِ یک داستان رو نداره . خواننده گیج میشه که چی شد , چرا اینجوری شد . ...
به مسائل مهم و غیر مهم به یک اندازه بها داده شده . یعنی قسمت هایی که تو روند داستان نقش خاصی ندارن , دقیقا" مثل قسمت های مهم نوشته شدن .
برای همین اهمیت بخش هایی مثل دیدار شخصیت ها بعد مدت طولانی , اون قدری که باید تاثیر گذار نیست .
فکر میکنم بهتره بجای اینکه چندین و چند بار سالِ وقوع اتفاقات (که بی تغییر هم باقی مونده) ذکر بشه , اینکه اون پارت از داستان از زبانِ کدوم شخصیته ذکر بشه بهتر باشه .
* این موارد گفته شده فقط با توجه به همین قسمت از داستانه ... من نه قسمت های دیگه رو خوندم و نه هیچ چیزِ دیگه ای ... *
رنت : خوب منم تمام حرفای ملی قبول دارم سبک نوشتارت بیشتر به فیلمنامه نزدیکه تا داستان 
برای خارج شدن از این وضعیت بهتر کمی بیشتر روی توصیف احساسات مانور بدی 
و از استفاده طولانی از دیالوگهای پشت سر هم خودداری کن بهتره وسطشون هر از گاهی حالات گوینده رو هم توضیح بدی
در مورد هر قسمت بهتره چون داری از اول شخص استفاده می کنی به نوعی با رنگ نوشته یا با اسم کسی که داستان از زبونش بیان می شه خواننده رو از سردرگمی در بیاری
یه نکته دیگه این پوفففف رو زیاد استفاده کردی اونم به عنوان تیکه کلام یا حالت یکی از کارکترا برای همه استفاده اش کردی خیلی جالب نیست بهتر کمترش کنی و فقط برای یکی از شخصیتا استفاده کنی
امیدوارم حرفامون بتونه بهت کمک کنه عزیزم



طبقه بندی: تحلیل داستان های کاربران،
برچسب ها: retaliation،