تبلیغات
A.W.Surveys - Get Paid to Review Websites! ✒ Korean Stories Critics ✒ - معرفی کتاب _ طالع نحس
تاریخ : شنبه 9 آذر 1392 | 20:05 | نویسنده : MomSon

دروود  خوفید ؟؟ خوفیم  

خب بنده نویسنده ی جدید میباشم "درسا " همون دکی ازین به بعد به همراه مامانم براتون پست میذاریم  مامی مهرنیک 

 با بخش جدیدی در خدمتتون هستیم به اسم " معرفی کتاب " . احتمالا هفته ای دوتا کتاب معرفی میشه .

 خودم به شخصه 99.99% کتابایی که خوندم جناییه یعنی فک کنم اصلا تا حالا کتاب عاشقانه یا ادبی نخوندم (چرا الان یادم اومد یه نمایشنامه خعلی خفن خوندم پیداش کردم براتون میذارم ) واسه همین به امدادهای غیبی متوسل شدم .

بچه ها اگه کتابی رو میخواین بخونین ولی درباره ش مطمئن نیستین بم بگین اگه تونستم در اسرع وقت بخونم بتون بگم چجوریه . تمام سعیم رو میکنم اگه دیدم نمیتونم اطلاع میدم

اولین کتابی رو که برای معرفی در نظر گرفتم کتاب ترسناک و بسیار هیجان انگیزی میباشد به نام  " طالع نحس

برای معرفی نامه به ادامه مطلب مراجعه نمایید متشکریم 

The Omen

 

نام کتاب : طالع نحس

نویسنده : دیوید سلتزر

مترجم : شهریار نیرومند

چاپ اول : شهریور 76 ( من چاپ اول دارم متنشم کامل تازه یعنی بابام داره :| )

اول باید بگم که این کتاب واقعا ترسناکه حتی از کتاب جن گیر . چون نویسنده با تمام خونسردی اتفاقا رو توصیف میکنه .  وقتی این کتاب رو میخونین منشا خیلی از فیلم ترسناکها رو پیدا میکنید دقیقا 

طبق گفته ی نویسنده در مقدمه ی کتاب توی یکی از اسفار یا همون بخشهای انجیل به اسم مکاشفات یوحنا درباره ی اتفاق بسیار بزرگی به اسم " آخرالزمان " گفته شده . فردی در ششمین شاعت ششمین روز ششمین ماه در زمان های مشخصی متولد میشه که این فرد کسی نیست جز فرزند شیطان  !! کل داستان از این اتفاق و جزییاتش نشئت گرفته . 

خب بریم سراغ معرفی شخصیت های داستان : 

شخصیت های اصلی داستان سه نفر هستند ولی شخصیتهایی به تدریج وارد داستان میشن . این شخصیتها باید بگم شخصیتهای داستان پرکن نیستن که حتی ندونین اصلا چرا اومدن تو داستان . هر شخصیت برای وجودش دلیل محکمی داره و یکی از پایه های اصلی داستان رو تشکیل میده . در واقع به داستان جهت میدن .

 اولین شخصیت داستان رابرت تورن است که یه دیپلمات آمریکایی اهل رم ایتالیاست . تورن شخصیت خیلی قدرتمند و با نفوذیه تا حدی که به عنوان سفیر آمریکا در بریتانیا انتخاب میشه. از اونجایی که یه دیپلمات و سفیر بالطبع فردی منطقیه .

شخصیت دوم همسر رابرت ، کتی ، است . کتی و رابرت از نوجوونی باهم دوست بودن و همین دلیل ازدواجشونه . کتی یه شخصیت بی ثبات داره و همیشه باید تحت حمایت کسی باشه و خیلی خیلی حساسه . درواقع لوسه  ( ای بدم میومد ازش ولی خب گناه داشت :| )

و میرسیم به اصلی ترین شخصیت داستان ... دیمین ... دیمن نه ها دِ میـ یَن . قبل از اینکه دیمین رو معرفی کنم باید گریزی به اول داستان بزنیم . 

داستان از اونجا شروع میشه که رابرت توی هواپیما داره به سمت رم پرواز میکنه و کتی همسر رابرت که حامله ست توی یه بیمارستان وابسته به کلیسا داره وضع حمل میکنه . قبلا کتی دوبار باردار شده بود ولی هر دو بار بچش سقط شده بود و بعد از اون افسردگی شدید گرفته بود و رابرت میدونست اگه این بار هم همین اتفاق بیفته کتی هیچ وقت مثه قبل نمیشه . وقتی رابرت به بیمارستان میرسه سرپرست بیمارستان ، پدر اسپیلتو ،  اونو کنار میکشه تا باهاش حرف بزنه . پدر به رابرت میگه بچه مرده بدنیا اومده . رابرت خیلی ناراحت میشه و به پدر توضیح میده که بارهای قبلی هم همچین اتفاقی افتاده بوده . و اینجاست که پدر اسپیلتو در کمال نا امیدی راه حلی رو به رابرت پیشنهاد میکنه . رابرت رو به بخش نوزاد های تازه به دنیا اومده میبره و به نوزادی اشاره میکنه . این بچه به شدت با بقیه  بچه ها فرق داشت . چشمای آبی و نافذش رو به رابرت دوخته بود و موهای بلند و پر پشتش جلب توجه میکرد در حالی که بقیه بچه ها بعد از مدتی میتونستن با چشمهای باز و با دقت اطرافشون رو نگاه کنن . پدر اسپیلتو توضیح داد که مادر این بچه هنگام وضع حمل فوت کرده و سرپرست دیگه ای نداره و دقیقا موقعی متولد شده که فرزند رابرت و کتی داشته متولد میشده . حالا که هم مادر این بچه مرده و هم فرزند رابرت و کتی شاید بهتر باشه این نوزاد رو به فرزندی قبول کنن  . رابرت که هیچ چیز بیشتر از سلامتی کتی براش مهم نیست هم همین کار رو میکنه و بدون اینکه حتی به کتی بگه فرزند خودشون مرده این نوزاد رو پیش کتی میبره و قرزند خودشون معرفی میکنه . این نوزاد کسی نیست جز دیمین

دیمین از اول داستان با داشتن موهای پر پشت و باز بودن کامل چشماش و با دقت نگاه کردن به رابرت فرق خودش رو با بقیه نشون میده . دیمین هرچقدر که بزرگتر میشه متفاوت بودن خودش رو بیشتر نشون میده مثلا بچه ی خیلی ساکتیه و به جای اینکه حرف بزنه همه چیز رو با دقت تمام نگاه میکنه . توجهش به اطرافش خیلی بیشتر از بقیست . ولی با وجود متفاوت بودنش بیش از حد دوست داشتنیه این بچه . اصلا آدم عاشقش میشه کتاب رو که میخونه . شاید ارد رابرت میدونست دیمین چه هست و چی قراره بشه هیچ وقت همچین کاری رو نمیکرد

یکی از شخصیت های فرعی داستان که خیلی خیلی مهمه و تاثیرش روی داستان بیش از حد حس میشه عکاسیه به نام هابر جنینگز . جنینگز یه عکاس خیلی سمجه . حتی از ملکه ی  انگلستان موقعی که داشته میخچه پاش رو در می آورده هم عکس گرفته . اوایل داستان قصد جنینگز فقط و فقط پیدا کردن یه سوژه بزرگ از تورنه تا وقتی که توی عکساش متوجه ی یه چیز خیلی بزرگ میشه ...

نویسنده از این موضوع آخرالزمان استفاده کرده و موضوع رو با تخیل خودش داستان رو پیش برده . شاید خیلی از چیزهایی که گفته واقعیت نداشته باشه ولی کاملا قانع کننده ست اتفاقاش . برای هر چیزی یه دلیلی تو داستان هست . متن نثر و سبک ساده ای داره و چیز پیچیده ای نداره که با خوندنش متوجه جریان نشید . حتی چاپ اولشم خیلی صریح و راحت متنش کلمه های قلمبه سلمبه اصلا نداره .

از این کتاب فیلم هم ساخته شده . اولین فیلم سال 1976 ساخته شده و بعد از این هم چند سری فیلم دیگه تا وقتی که دیمین بزرگ میشه ساخته شده اما یه بازساخت ازین فیلم هست که 6/6/6 یعنی 6 ژوئن 2006 روی پرده رفت . ولی خوب فیلم لطف کتاب رو نداره . مثل اینکه از فیلم قدیمیش یه دوبله به فارسی هم هست ولی توسط افراد بی تجربه ترجمه شده که البته یکی از ذلایل ترسناکیشم همینه چون بی روح حرف میزنن توی فیلم زیر آسمان شهرم یه قسمتش درباره همین بود

اگر یه داستان ترسناک پرهیجان میخواین این داستان بهترینه ... همین

تا دروودی دیگرد بدروود



طبقه بندی: نیم نگاهی به برترین داستان های تاریخ،