تبلیغات
A.W.Surveys - Get Paid to Review Websites! ✒ Korean Stories Critics ✒ - نقد داستان Ss501&his girlfriend
تاریخ : جمعه 15 آذر 1392 | 14:53 | نویسنده : Mary
درود دوستان

خوبین؟ چه میکنین؟

بچه ها این داستانو نویسنده ش قبلا به من داده بود اما من هرچی گشتم پارت اولشو پیدا نکردم..تا دیروز که دوباره رفتم سراغش دیدم تو ترتیب پارتا اشتباه کرده بود و خوشبختانه تونستم پیداش کنم..

بفرمایین و بنقدین..


پسرها با قیافه عصبانی داشتن به حرفای منیجرگوش میدادن  که  برای چندمین بار تکرار میکرد
-بازم میگم اینکه تونستید دوباره برگردید مدیون  اون دختر هستید....اگه اون ریسک نمیکرد و عضو دابل اس نمیشد الان هیچ کدومتون اینجا نبودین....
هیونگ با اعتراض حرفشو قطع کرد:نمیخواید بس کنید؟از بس شما اینو تکرار کردید همه باورشون شده که واقعا بخاطر گو مین ا بوده که تونستیم برگردیم پیش هم....یادتون نرفته که ما دابل اسیم
منجیر:کیم هیونگ جون اینو تکرار میکنم چون بخاطر اون برگشتید....پدر اون خسارت فسخ قراردادتون با کمپانی های قبلیتونو داده وگرنه خود تو تا چند ماه دیگه به یه خواننده ژاپنی تبدیل میشدی
جونگ مین هم که دیگه کفرش از این همه سرکوفت در اومده بود همونطور که حرص میخورد و دندوناشو از عصبانیت به هم فشار میداد رو به منیجر با لحنی که نشون میداد چقدر کفریه گفت:شما که دابل اس501 و خراب کردید و ما هم این مزخرفاتو از بس تکرار کردید از حفظ شدیم پس میشه بحث و عوض کنید؟
یه نگاه بی تفاوت به جونگ مین که دستاشو مشت کرده بود انداخت و ادامه داد:
شرایط و که میدونید جای هیچ کدومتون عوض نشده همونطور که تو جلسه قبلی که مین ا هم توش بود بهتون گفتم تا انتشار اولین البوم کسی از هویت اون خبر نداره ولی به محض رو شدن هویتش بخاطر طرفداراش محبوبیتون  چند برابر میشه...دیگه تکرار نکنمااااا عین ادم رفتار کنید ادرس خونه رو که دارید وسایلتون و بردن اونجا و تا وقتی شعر ها و اهنگا اماده نشدن به غیر از عکس برداری برنامه دیگه ای ندارید.
هیون که در کمال تعجب همه مدت سکوت کرده بود سرشو بالا گرفت و با تنفری که تو نگاش موج میزد به منیجر خیره شد:اگه حرفاتون تموم شده ما دیگه میریم
منیجر هم نگاهی مثل خودش بهش انداخت و با دست اشاره کرد برن بیرون.
تو ون که نشستن قفل زبون یونگ سنگ و کیو هم باز شد و شروع کردن غرغر کردن
یونگ سنگ:از این دختره متنفرم
کیو:ینی ما انقد بد بختیم که بخاطر اون تونستیم بگردیم کی همچین مزخرفی گفته
جونگ مین:حتی یه لحظه هم نمیتونم اون نگاه از خود راضیشو تحمل کنم ....با اون لحن حرف زدنش
جونگ مین به هیون که سرشو کرده بود توی ای پدو برای بار صدم داشت همه چیز هایی که درباره ی مین ا بودو میخوند نگاه کرد و با حرص گفت:چی درباره این الهه عذاب جالبه که تو مدام میخونیش؟
هیون که موضوع خاصی نظرشو جلب کرده بود بدون اینکه سرشو بلند کنه جواب داد:بیوگرافی ای که این سایت ازش داده یکم فرق میکنه گوش کنید
نام:گو مین ا
تاریخ تولد:1990/9/4
قد:175
وزن:55
حرفه:مدل.. خواننده.. بازیگر
گو مین ا فعالیت خود را اولین بار در سال2006با بازی در فیلم ستاره ی شب شروع کرده بعد از اون در مدت زمان کوتاهی وارد حرفه مدلینگ و خوانندگی شده.در سال 2008به مدت ده ماه از تمامی فعالیت های خود کناره گیری کرده که به اعتقاد فن ها به دلیل فوت ناگهانی خواهر کوچکترش هه می بوده.
به اینجا که رسید ساکت شد...هیونگ که داشت با دقت گوش می داد با لحن معترضی گفت:بقیش؟
هیون:شماها میدونستید خواهر داره؟
کیو:نه....حالا چه اهمیتی داره؟
هیون:نمیدونم فقط چون هیچ جا ازش حرفی نزده بود کنجکاو شدم
کیو:برو بابا...همه هم دردی دارن اینم دردی داره به جا این چیزا به این فکر کن که حالا حالا ها باید این نچسب و تحمل کنی
هیونگ لب و لوچشو اویزون کرد:اه دیگه نمیتونیم راحت باشیم
همون موقع ون جلوی یه خونه ویلایی بزرگ نگه داشت...یکی یکی پیاده شدن و کنار هم ایستادن و به چراغای خونه که روشن بود  نگاه کردن
یونگ:انگار زودتر از ما اومده
هیون درو باز کرد بعد از اینکه از حیاط کوچیک خونه رد شدن جلوی در ورودی همشون یه اه از رو بدبختی کشیدن و کفشاشونو یه گوشه پرت کردن...جونگ مین بلند داد زد سلااااااااااااااااااام؟
کیو به دختری که رو مبل نشسته خوابش برده بود کوسنو بغل کرده بود نگاه کرد و با صدای ارومی جونگ مین که از همه بهش نزدیک تر بود و صدا کرد و با ابرو به چیزی که جلوش بود اشاره کرد...جونگ مین با تعجب سمت کیو رفت که باعث شد بقیه هم برن با تعجب به قیافه بامزه مین ا تو خواب نگاه کنند
هیون:این چرا وسط روز خوابیده؟
هیونگ با پوزخند:چه تیپی هم زده طفلی
کیو:حالا چجوری بیدارش کنیم؟
هیونگ:به ما چه که بیدارش کنیم؟
هیون به گردنش که کج شده بود اشاره کرد:اینجوری که تا یه ساعت دیگه گردنش خشک میشه
کیو اروم شونه اشو تکون داد:هی..هی...بیدارشو
وقتی عکس العملی ندید بلند تر صداش زد...برا یه لحظه لای چشماش باز شد و دوباره بسته شد...جونگ مین کیو رو هل داد عقب
جونگ مین:شماها بلد نیستید چجوری یه دخترو بیدار کنید
دستاشو دو طرف شونه هاش گذاشت و محکم تکونش داد جوری که سرش چند بار باشتاب به جلو و عقب پرتاب شد....با وحشت چشماشو تا جایی که میشد باز کرد وبا دیدن صورتی که تو چند سانتیش بود یه جیغ بنفش زد...
جونگ مین که داشت با تمسخر نگاش میکرد بخاطر جیغ یه دفعه ایش ترسید و خواست عقب بره که پاش به پشت اون یکی پاش گیر کرد و با کمر خورد زمین...اون چهارتا یه نگاه به جونگمین که رو زمین نشسته بود و با عصبانیت به  مین ا خیره شد کردن و همزمان برگشتن طرف مین ا....صدای هیونگ زودتر از همه در اومد
هیونگ:دختره دیوونه برا چی جیغ میزنی؟کی تورو با این صدای نخراشیدت خواننده کرده؟مگه مستی که وسط روز خوابیدی؟با انگشت به ناف مین ا که بخاطر کوتاهی تاپش زده بود بیرون اشاره کرد و با صدای بلند تری ادامه داد:نگاه چی پوشیده؟من حاضر نیستم با یه روانی منحرف تو یه خونه زندگی کنم
مین ا که تمام مدت ساکت نشسته بود و به هیونگ نگاه میکرد و با هر جمله هیونگ درصد عصبانیتش بالاتر میرفت همونطور که بخاطر رفتار ناگهانی هیونگ با صدای بلند نفس میکشید بلند شد و با یه قدم فاصله بین خودشو هیونگو طی کرد جور که صورتش درست مقابل صورت هیونگ قرار گرفت و باعث شد هیونگ یه قدم بره عقب
مین ا:پسره ی بی ادب اونی که انگار مست کرده تویی نه من...مگه من چکار کردم که کولی بازی درمیاری؟اصلا به چه حقی سر من داد میزنی؟
جمله اخرو با دادی بلند تر ازدادای هیونگ گفت که هیونگ برا یه لحظه چشماش گرد شد اما فوری حالت قبلی خودشو گرفت...مین ا که معلوم بود انقد عصبانی شده که هرلحظه ممکنه هیونگو از وسط دو نصف کنه خواست فاصله ای که هیونگ از ش گرفته رو از بین ببره که جونگ مین فوری بلند شد و جلوی هیونگ ایستاد...بخاطرش قدش مجبور بود برا نگاه کردن به صورتش سرشو بالا بگیره و این بیشتر عصبانیش مبکرد...تو نگاه جونگ مین هم همون چیزی بود که تو نگاه هیونگ بود فقط برق نگاه و زنگ صداش فرق داشت
جونگ مین:اروم باش لطفا...فکر نمیکنی برا دعوا کردن یکم زورده؟
مین ا پوزخندی گوشه لبش انداخت:تو که انقد باهوش و وقت شناسی عجیبه که گوشات مشکل داره اونی که اول شروع کرد داد زدن اون پسره ی احمق بود
اخم بین ابروهای جونگ مین پر رنگ تر شد و صداش خشن تر:ولی تو اول جیغ زدی
مین ا انگشت اشارشو سمتش گرفت وبا عصبانیت بیشتری نگاش کرد:و اول از همه تو منو عین وحشی ها بیدار کردی
بالاخره صدای بقیه اعضا هم در اومد
یونگ سنگ:هی جیغجیغو مواظب حرف زدنت باش
مین ا فوری سمت یونگ سنگ برگشت اما قبل از اینکه بتونه حرفی بزنه هیون گفت
-جیغات و زدی حالا برو تو اتاقت که سرم درد گرفت
ابروهای مین ا تا جایی که راه داشت بالا رفت:چکار کنم؟تو کی هستی که به من میگی برم تو اتاقم؟اینجا خونه منه و منم هر کاری دلم بخواد میکنم و به تو هیچ ربطی نداره
کیو:اینجا یه خونه گروهیه و وقتی قبول کردی عضو این گروه بشی باید اینو میدونستی که هیون جونگ لیدره و تو مجبوری به حرفاش گوش کنی
مین ا :اینجا یه خونه گروهیه نه زندان و هیون جونگ هم لیدره نه زندان بان منم زندانی نیستم و به غیر از مسائل گروه بقیه کارهای من نه به اون و نه به هیچکدومتون ربطی نداره...حتی یه لحظه هم فکر نکن من به خواست خودم اومدم اینجا...من هیچ وقت حاضر نبودم بیام   تو گروهی که هیچ کمپانی حاضر نبود قبولش کنه
هیون:اگه دیوونه نبودی پس مریض بودی اومدی؟
نگاه خالیشو رو مردمکای چشم هیون متمرکز کرد و با صدایی که توش نفرت موج میزد زیر لب زمزمه کرد :مجبور بودم
راهشو از بین اون پنج تا گرفت و رفت تو اشپزخونه...شیشه ابو برداشت و سر کشید و به یخچال تکیه داد...اهی کشید میدونست اوضاع خوب پیش نمیره اینو از نگاهشون همون لحظه اول که قرار داد و امضا میکردن  فهمیده بود اما فکر نمیکرد اینقدر افتضاح باشه
مین ا:اونا مشکلشون چیه؟
هیون که با همه سعیی که تو خون سرد نشون دادن خودش داشت علنا کلافه بود یه نگاه به دورو برش انداخت
هیون:خوب به اندازه کافی ازمون استقبال شد بیاین بریم یه اتاق برا خودمون پیدا کنیم
هیونگ:اتاقامون از قبل مشخص شده و وسایلمون رو هم داخلش گذاشتن
تقریبا همه اتاقا یه شکل بود بجز مال مین ا که کاملا دخترونه بود.بعد از اینکه همه از تمام سوراخ سمبه های اتاقشون سر در اوردن شروع کردن گشتن خونه...کیو اول از همه رفت تو اشپزخونه و در اولین چیزی که باز کرد هم یخچال بود...هیونگ و جونگ اتاقای بقیه رو بازرسی میکردن...یونگ و هیون هم دنبال اتاق تمرین میگشتن که بعد از کلی گشتن پیداش کردن کل دیوارها اینه کاری بود و گوشه اتاق یه دستگاه پخش بزرگ گذاشته بودن....گوشه دیگه اتاق یه در سفید رنگ بود که سه تا پله به پایین میخورد...یه فضایی دو برابر اتاق تمرین ...یه استخر کوچیک و برعکسش همه نوع وسیله ورزشی به چشم میخورد
یونگ:وااااااا،عجیبه ها
هیون:چی؟
یونگ:من تو کمپانی های معروفی بودم ولی هیچکدوم چنین امکاناتی برام فراهم نکردن
هیون همونجور که رو یکی از وسیله ها مینشست و به یونگ که قیافه مشکوکی به خودش گرفته بود نگاه میکرد گفت
-براتو نیست خنگه
نگاه پرسشگرشو به هیون دوخت:مطمئنا بابای مین ا هم از برنامه خونه و دکوراسیون خبر داشته همه اینها حتما ایده اونه برا راحتی دخترش نه ما
یونگ هم رفت رو یکی دیگه از وسیله ها نشست:اما مین ا گفت مجبور بوده بیاد تو گروه ما...ینی باباش مجبورش کرده ؟
هیون:به نظرت این جیغ جیغو کسیه که از باباش حرف شنوی داشته باشه؟
یونگ: پس چی؟
هیون:چه اهمیتی برا ما داره؟برای من الان فقط این مهمه که تلافی همه ی تحقیرهای مدیر و انتی فن هامونو سرش در بیارم...




نقد کلی

داستان از نظر من ایراد چندانی نداشت..حداقل پارت اولش اینطور نشون میداد...ایرادای کوچیکی داشت..مثل بعضی دیالوگا که بی دلیل و بی جا بودن..یا اینکه پارت اول داستان چندان جذابیتی نداشت...یکی از ترفندایی که برای داستانایی با این موضوعات هست اینه که پارت اول از نیمه شروع بشه بعد کم کم فلش بک بخوره..چون وقتی داستان از همون نقطه صفر شروع میشه تا به اوج برسه نصف خواننده هاشو از دست میده...یه ایراد کوچیک دیگه هم که داشت این بود که گاهی توصیفات نا بجا میشد..یعنی توصیفاتی که لازم نبود ، بیان میشدن...اما بازم میگم درکل ایراد بزرگی نداشت...و نرمال خوب بود...
سپاس از نویسنده ی خوبش..




طبقه بندی: تحلیل داستان های کاربران،
برچسب ها: Ss501&his girlfriend،