تبلیغات
A.W.Surveys - Get Paid to Review Websites! ✒ Korean Stories Critics ✒ - نقد داستان Settlements
تاریخ : شنبه 21 دی 1392 | 02:06 | نویسنده : Mary
درود به همگی

منتقدای عزیز چرا هیچ خبری ازتون نیست...؟؟؟ همش من باید نقد بذارم؟

بفرمایید ادامه یه داستان گنگستری داریم...

نظر یادتون نره





همون طور که اصلحشو توی دستش میچرخوند توی فضای سرد و نمناک انبار متروک راه میرفت صدا از هیچ کس درنمی اومد

- خوب که اینطور ...نگفتی اونا چه جوری با خبر شدن من مواد و چه کار می کنم؟

-قربان..

-نوچ نوچ نوچ فقط توضیح بده(وقتی گفت قربان به نظرم باید اجازه میداد جمله به معذرت خواهی برسه بعد میگفت فقط توضیح بده..مریم*)

-من..من..قربان منو ببخشید من از دهنم در رفت اونام منو شکنجه دادن دیگه..

-یادم نمیاد خائن تربیت کرده باشم

-قربــ...

صدای شلیک گلوله همه رو توی شوک فرو برد

- سو میخوای همین جوری جنازشو نگاه کنی...جمعش کنید

و خودش به طرف ماشین رفت راننده در ماشینو براش باز کرد  نشست و حرکت کردن به طرف خونه ی بزرگ و تقریبا خاج از شهر نانا وقتی به خونه رسیدن راننده درو براش باز کرد(خیلی کم از علائم و نشانه ها استفاده میشه که باعث گیج شدن میشه..بهتره از کاما سه نقطه و نقطه استفاده شه..مریم* )

-نانا:بگو جیکوب بیاد بی معطلی

-چشم خانم

.

.

.

میخوام هر کس که از جریان روش انتقال و جابه جایی ها خبر داره کارش تمام بشه

-اما قربان

-حرف نباشه همین که گفتم حتی یه نفرم نباید از چیزی خبر داشته باشه سعی کن کارتو خوب انجام بدی

-بله

-اطلاعاتی رو که میخواستم به دست اوردی

-فقط دو روز دیگه به من مهلت بدید یه گره بزرگ توی کار هست باید حل شه

-فقط دو روز ،میتونی بری

-بله

کتشو دراورد و انداخت یه گوشه همین جوری رفت ایستاد زیر دوش اب سرد و بعد از این که کمی اروم شد با همون تن و لباسای خیس خوابید

.

.

.

باد سردی تموم تنشو می سوزوند چشاشو باز کرد نه نمیتونست خیلی خسته بود اما اون باد خیلی شدید به زور گوشیشو تو دستش گرفت(کل نوشته گیج کننده بود راستش اصلا نفهمیدم چه خبره..برای جذاب شدن نوشته بهتره یه سر نخ به خواننده داده بشه که بتونه یه حدسایی بزنه بعد با ذهن خوانی نویسنده باید حدس خواننده رو بدونه و دقیقا برعکسش رو بنویسه اینطوری نوشته جذاب میشه ولی این پاراگراف هیچ حدسی به ذهن ادم نمیاره...ضعیفه...مریم* )

-مین بیا اتاقم

و بدون معطلی گوشی رو قطع کرد گوشی از دستش افتاد و دیگه چیزی نفهمید

 

به سختی چشاشو باز کرد

-خانم شین ؟؟

-دکتر مثل اینکه توصیه ی منو جدی نگرفتین؟؟

-شما هم همین طور گفته بودم ضعیف شدین اما شما هیچ توجهی ندارید

-گفته بودم فقط زمانی که خودم باهاتون تماس میگیرم بیاین این جا

-حالتون بد بود و در ضمن من گفته بودم وظیفه ی پزشکی من اینو قبول نمی کنه

-من عادت ندارم چیزی رو دو بار تکرار کنم

-مین با اقای دکتر تسویه کن

-شما حالتون خوب نیست دارو هایی رو که نوشتم حتما به موقع بخورید درضمن من به هیچ وجه  مریضمو ول نمیکنم اونم تو همچین شرایطی فردا میام بهتون سر میزنم

به سختی از جاش بلند شد

-مین:کجا؟؟؟

-اماده شم امروز قرار دارم

-من زنگ زدم گذاشتمش برای پس فردا

-چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کی بهت اجازه همچین کاری رو داد؟؟

- یادتون رفته به من اختیار تام دادید

-گمشو بیرون نمیخوام ببینمت برو جیکوب و بگو بیاد

-گفت سه نفر بودن هر سه نفر و ترتیبشونو داده

-اسمشون چی بوده؟؟

-زیر دستای چانگ همونی که کشتینش

-خوبه

-برو بیرون

-کاری داشتین منو خبر کنید

درو باز کرد و قبل از رفتن خواست چیزی بگه

-مین خواهشا خفه شو

-بله قربان

- با خودش زمزمه کرد:کیم چانگ سان منتظر باش

دوباره چشاش سنگین شد(دکتر چی شد؟؟؟؟؟  مریم*)

.

.

.

چشاشو باز کرد سه تا پرونده روی میزش بود خواست بلد شه که سرش گیج رفت مین به طرفش اومد و

-گفتم براتون غذا بیارن باید قرصاتونو بخورید

-من گشنه نیستم

-شما 4روزه هیچی نخوردید برای انجام دادن کاریکه میخواین انجامش بدید باید انرژی و توان داشته باشید

-این زبونو نداشتی تا حالا هفصد بار کشته بودمت

-هه هه شما لطف دارید..این پرونده هارو جیکوب اورد فقط گفت داره تو فاز دومش کار می کنه و اگه جور بشه حدود 5تا پروندهی دیگه تو دستتونه

- خوب خوبه بده بخونمشون

-متاسفم اول غذا

-بمیری زود باش باید بخونمشون

همون موقع در باز شد و خدمتکارا وارد شدن

بعد از اینکه غذاشو خورد مشغول خوندن پرونده ها شد

-خانم؟؟

-به نظرتون این مدارک کافیه

-پای همه ی این مدارک مهر سازمان های دولتی و افراد دولتی خورده کم کمش براش حبس ابد میبرن

-فقط با همین 3تا پرونده

-قطرشونو نگاه کن

-جرمش خیلی سنگینه؟؟

-خیلی خیلی سنگین

-نمیخواین استراحت کنینن؟؟فردا 3تا قرار دارید

-اینارو تمام کنم بعدش

-من مزاحمتون نمیشم با اجازه

-مرخصی

-خواهش میکنم استراحت کنید

-گمشو مین

-ممنون خانم




نقد کلی از نظر مریم*

خوب باید اعتراف کنم تنها برداشتی که تونستم از پارت اول داستان بکنم اینه که ممکنه یه رابطه ای با این دکتره رقم بخوره..وگرنه هیچ چیز خاصی نداشت...پارت اول داستان خیلی مهمه..وقتی پارت اول هیچ اتفاق خاصی توش نیوفته یا ضعیف باشه خیلی از خواننده ها رو از دست میده..داستان با اینکه موضوع جنایی و گنگستری داشت اما هیجان چندانی نداشت..

همونطور که گفتم اصلا از نشانه ها استفاده نشده بود که یه عیب بزرگه برای نوشته..

دیالوگا رو دوست داشتم به نظرم دیالوگا جالب بودن و با اینکه هیچ اتفاق هیجان انگیزی توی این پارت نیوفتاد اما دیالوگا هیجان داستانو بالا بردن...

توصیفات کم بودن و تقریبا ضعیف..ولی قابل قبول بود چون خیلی توصیفی لازم نداشت..ولی اگه توصیفات بیشتر میشد و اتفاقات بیشتری توی پارت اول داستان میوفتاد جذابیتش خیلی زیاد میشد مخصوصا اینکه موضوع کاملا متفاوت و جذابی داره..

از اونجایی که این داستان تموم شده س اگه وقت کنم قسمتای دیگه ش رو هم نقد میکنم..اگه کسی هم خواست نقدش کنه بگه داستانو بهش میدم هر قسمتی که خواست نقد کنه..


سپاس..منتظر نقدتون هستم




طبقه بندی: تحلیل داستان های کاربران،
برچسب ها: Settlements،